بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
363
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
بصبر كردن بر تشنگى و كشكاب ساده خوردن بتخصيص نيك گرم كرده يا با قدرى فلفل سوده آشاميدن و آب نيك گرم بر ناشتا خوردن و يا رس و با كسبى خوردن بعد از غذاى مناسب عطر و معورن خلط چون كشكاب ساده و اشباه آن علاج بايد كردن و اگر متعفن بود تنقيه بايد كردن بقى و مسهل و بعد از ان كشكاب و مسكنات دادن چون حب الشفا و در معصور انار ميخوش و يا با شيرهء خرفه و قند چون حافظ الصحة و رب زرشك و غيره آنجا كه خلط غليظ و لزج بود تنقيه بايد و بعد از ان ماء العسل و جلاب با عرقها دادن و قمر تازه بغايت نيكو بود و همچنين خربزه شيرين و رس و كبسى و اگر خلط در فم معده بود بعد قى وافى حبهاى مسكن عطش در دهن داشتن و آب آن بتدريج فروبردن عظيم منفعت رساند و همچنين بزرگ آن را فروبردن بيان حبى مسكن بگير فلفل و زنجبيل و قرنفل از هر يكى يك درم تخم خيارين دو درم بارخاروك پنج درم تخم ريحان سه درم جمله را كوفته و نرم بيخته و بعسل سرشته حبها سازد و آنجا كه سبب عطش خوردن غذاهاى غليظ لطيف كثيف و شور و لزج بود چون ماهى قديد شور آن را افشله سركه با يخ فائده دهد و اكثر ميوههاى غليظ آبدار خصوصا خربزه فابزى نافع بود و بگذشتن آن غذا از معده اين تشنگى زود بر طرف شود و اگر بدگوار شود بقى دفع بايد كردن و آب نخود و آب باقلى از شورباهاى تشنگىآورنده بود خصوصا در رمضان و اللّه اعلم شهوت كلبى اين آرزوى كاذب مفرط بود كه هرچند غذا خورند بر طرف نشود همچو اشتهاى سگ و سبب اين علت يا خلطى بود ترش و غلبه در فم معده كه پيوسته آن را مىگزد و دغدغه مىكند و يا نزله بود تيز كه از سپرز بفم معده مىريزد و به مدت آن را مىگزد و دغدغه مىكند و با غلبه تحليل و تحلل بدن بود چنانچه بعد استفراغات دراز و غلبه بيماريها دراز تحليلكننده واقع شود و يا غلبهء حرارت معده و اندامها و بثورهاى بيرون بود كه قوت ماسكه را در جمله اعضا ضعيف سازد و مسامات را گشاده گرداند و غذاى اندامها را پيوسته تحليل مىدهد و عوض آن مىطلبد و يا غلبهء آن كرم باشد در معده كه آنچه از غذا بمعده رسد مىخورند و نمىگذارند كه باندامها رسد و بدين سبب پيوسته اندامها غذا طلبند و فم معده از ان مىآگاهاند و اين قسم وقتى تواند واقع شدن كه حركت كرمها و رطوبت معده سبب غثيان و نفرت نشوند و يا بحقيقت گرسنگى اين قسم و گرسنگى بعد تحليلات مرض اگرچه غالب بود از جنس گرسنگى از سستى عصبها باشد مگر آنكه ازين قصور حالات قصور قوتى از قواى رابعه كه جذم جاذبهاند واقع باشد و تن را بايد از ان نمىرسد و نيز مدت اين حال دراز گردد